تبليغاتX
http://drmaleki.blogfa.com

http://drmaleki.blogfa.com

این وبلاگ مربوط به بیگم قلعه واطراف آن است(تاریخی،اجتماعی،فرهنگی)

آقا بختیارسلدوز-نقده در دهه 1320

آقا بختیار

آقابختیار 1295-1351 هجری شمسی ساکن روستاهای بیگم قلعه وکهریزه نقده (سولدوز)،درشروع دوران غائله 1320 از معدود افراد به خدمت سربازی رفته منطقه بود.او با سواد،متدین ،آگاه،متعهد به ارزشهای اخلاقی، شجاع ،سخنوروادیب بود.انسانی فعال وپرتلاش بوده وبا اغلب مناطق آذربایجان آشنا بود.با بیشترافراد، بخصوص خدمت سربازی رفته روستاهای منطقه آشنایی وارتباط داشت.باشروع بحران،اسلحه ازجمله یک قبضه مسلسل تیرباربه دست آورد.اوبا شناخت منطقه واهالی، معتقد بوده می توان درمقابل تهاجمات گروههای اکراد مسلح مناطق همسایه مقاومت و دفاع کرد واین امرراضروری می دانست. اکراد بلافاصله بعد از اشغال کشور توسط ارتش شوروی و ضعیف شدن قدرت دولت مرکزی درنقده،با حمله مسلحانه به روستاها ایجاد رعب و وحشت کرده مردم ترک منطقه را وادار به فرار ازروستاها نمودند. روستای بیگم قلعه به همت ایشان وتنی چند ازاهالی با قدرت وصلابت تمام ایستادگی و مقاومت کرد. اکراد وقتی بامقاومت مواجه شدند تغییر رویه دادند و طرح تسلیم سازشکارانه،پوشش امنیتی توسط اکراد درمقابل دریافت سهم از محصولات روستایی راطرح و به زور سعی به تحمیل آن کردند.آقا بختیار در مقابل مالکان با پذیرش طرح تسلیم ،به تعبیری بادشمن، مخالفت می کند. هرچند موافقان فکری زیادی درمنطقه داشته،ولی آقایان جان احمدلو های حسنلو وآقا میرحسین طاهری کهریزه ابراز می نمایند.

برعلیه آقابختیار جو سازی می شود،که دشمن تراشی وایجاد دردسر برای مردم می کند.درآخرین جنگ بیگم قلعه، خالد (کرد) ازیاران صمیمی ونزدیکش به قتل می رسد ولی مهاجمین با ذلالت متواری می شوند.علی رغم پیروزیهای مکررومداوم در دفع مهاجمین ،با تشدید جوسازی تصمیم به ترک بیگم قلعه می گیرد.به روستای شریف الدین  که تقریبا خالی ازسکنه بود کوچ می کند.در شب اول اسکان مورد حمله اکراد فوق قرار می گیرد.همراه با یاران نزدیکش تاصبح مقاومت می کند،هرچند پدر و عمویش زخمی می گردند ولی مهاجمین با شکست مواجه می شوند.فکر امکان مقاومت شدیدا تایید وبا صدای مسلسل درفضای سراسر منطقه می پیچد.فردای همان روز خانواده اش به دولت آباد محمد یارو احشام به عظیم خانلومنتقل می گردند. یاران همراه پراکنده می شوند.آقابختیار شب وروز در روستاهای سولدوز گشته ،با مسلسلش مهمان روستاها شده ودر سنگرهای دفاعی روستاها حضور می یابد .

پس ازده ماه اقامت در دولت آباد با دعوت واصرار آقامیرحسین طاهری به کهریزه نقل مکان می کند. بختیار با اغلب مالکین آشنایی وارتباط دوستانه داشته ولی تسلیم نبوده است.دراوایل بحران، در دفاع ازمنطقه با مالکین هم رأی وهمقدم شده است.

بعد ازاینکه درمقابل اکراد،اغلب مالکین کوتاه آمده ،درمقابل پرداخت یک چهارم سهم مالکانه به آنها،باگماردن چند کرد مسلح امنیت روستاها رابه عهده می گرفتند،ازمالکان فوق فاصله می گیرد.اکراد درروستاهایی که مردم حاضر به ترک نمی شدند،باتشدید حملات،اظهار می داشتند برای پیشگیری ازحملات امنیت را به ما بسپارید.

بعد ازتسلط فرقه دمکرات، درمنطقه شایع می شود،حکومت پیشه وری به سولدوز اهمیت ویژه قائل وحکومت مهاباد تابع تبریز است، لذا مردم سولدوز باید ازحکومت مهاباد حمایت وجهت رعایتش با کردها به نرمی رفتار نمایند.درعمل تسلیم خواست آنها شوند،.دراین نقطه فاصله آقابختیار ازجمعی ازمالکین بیشتر می شود.اکراد تا پایان بحران در هیچ موقعی ازدست یازیدن به روستاها غافل نشدند.البته اهالی خیلی ازروستاها ازجمله کهریزه ،حسنلو و دهات اطراف آنها تسلیم کردها نشده،خودبه حفظ امنیت می پردازند.

اودرکهریزه درجریان اخراج بارزانیها ،درجنگهای خان طووس،وزنه،پادار و بعد ازآنها در تعقیب بارزانیها تا خروج از مرزهای ایران و ورود به عراق با شهامت و شجاعت عمل می کند.آقابختیار ازطرف دولتمردان وقت تقدیرمی شود. مردم سلدوز یاد ،خاطره، افکار وگفتارش را بعد از گذشت بیش از شصت سال اززمان رشادتهایش ،وگذشت حدود چهل سال از درگذشتش هنوزهم به یاد داشته وبیان کردند.حداقل درچهارجنگ بزرگ ومهم منطقه شرکت فعال ونقش کلیدی داشته است.جنگ بزرگ بیگم قلعه وشریف الدین با اکراد همسایه وجنگ خان طاووس وپادار بابارزانی ها.شخصیت،رفتار وگفتار او قبل،موقع وبعداز جنگ و درزندگی روزمره هم قابل توجه مردم بوده که بیان شده است.جهت ملاحظه خوانندگان ودورنشدن از محور اصلی بحث ،از آوردن آنها خودداری گردید.

مسلسل

اسم آقابختیاربا مسلسلی که داشته یاد می شود.چگونگی رسیدن مسلسل به دست او مشخص نیست.گفته می شود ، خود ش درمقابل سوالات مکرر مردم هیچ اطلاعی اظهار نمی کرد. اهالی بیگم قلعه می گویند وقتی گله گوسفند آقای حاجی مجید را به غارت می بردند،آقای داود خان مالک بر روی تپه، پشت مسلسلی قرار گرفت،ولی قادر به راه انداختن آن نشد. آقابختیار آمده مسلسل را بکار انداخت،اکراد را متواری،گله واموال غارتی را برگرداند.روایت می شود موقع بازگشت بارزانیها ازطرف مهاباد،خانه آقای داود خان مالک برای یافتن اسلحه توسط بارزانی ها بررسی ویکی از خشابهای مسلسل یافت شد.اورا شکنجه وخواستار تحویل مسلسل شدند.آقای داودخان به آقامظفرگفت:ازجان من که عزیزتر نیست،برو اززیر تاک انگور بیاور. بارزانی ها درجلو خانه مسلسل را مستقرو بررسی کرده با خود بردند. «آقای محمد مالک،برادرآقای داودخان،بیان می کند:درآن روزها پدرمان تازه فوت شده بود من حدودهشت سالم می شد وبرادر بزرگم 16-17سال داشت.آقابختیارتازه ازخدمت سربازی آمده بود واغلب شبها پیش ما می آمد وبابرادرهایم همنشین بود.من می دیدم به داود خان با مسلسل آموزش می داد،داودخان مسلسل را خریده بود.موقعی که اکراد گله های گوسفندهای بیگم قلعه را همراه چوپانهای گله می بردند ودسته های اکراد مسلح درفاصله بین گله ها و روستای بیگم قلعه قرارداشتند،آقابختیاروداودخان مسلسل را به پشت بام اتاق بالاخانه منزل ما برده وباتیراندازی اکراد را متواری کردند. او فکرمی کند آقابختیارهنوزمجرد بودوشاید ساکن کهریزه وآن روزها مهمان آنها بود.»

بعضی ازجمله آقای محمد جعفر گفته اند:مسلسل دولتی بوده وموقعی که اوبرای دوره احتیاط توسط ارتش احضار می گردد، دربرگشت مسلسل را هم با خود می آورد.

خرید مسلسل به ازای یک رأس گاومیش ازبازار محمدیار هم ذکر شده است.خرید مخفیانه وتحویل شبانه توسط یک کرد درمنزل او نیزذکر شده است.

آقای مرتضی سعادت می گوید ازسال 1350مشغول بدست آوردن اطلاعات درباره آقابختیار هستم،یادداشتهای متعددی هم دارد.نقل می کند عزیزآقا محمدیار می گفت بافروپاشی دولت مطلع شدیم مسلسلی فروخته می شود،هفت نفر از اهالی منطقه سلدوز،من،آقابختیار،عبدالله آ قا فرخزاد«مالک زاد»،تیمورآقا قلعه جوق و... قرار گذاشتیم،برای پیشگیری ازحملات احتمالی اکراد آن را بخریم. مسلسل را ازطریق وساطت حمزه سوار خریدیم.مسلسل روسی بود، اکراد ازدورقبلی حضور ارتش روسیه درمنطقه«جنگ جهانی دوم» بدست آورده، نگهداشته بودند.موقع پرداخت بها دونفرازدوستان منصرف شدند.سهم آن دو را،علاوه برسهم خودشان،یکی را آقابختیار ویکی را آقاعبدالله پرداختند.ابتدا فکرمی شد نقده درتهدید است،مسلسل را درنقده مستقرکردیم.بعد متوجه شدیم حملات به بیگم قلعه صورت می گیرد،مسلسل را به آنجا منتقل کردیم.مسلسل را به دست آقای حیدرعلی دادیم.درحمله دوم او پشت مسلسل را خالی گذاشت.عزیزآقا ازشدت احساس عجز گریه می کرد. آقابختیار،که آنروزدنبال یک جفت گاونرگم شده اش می گشت، مسلسل رابه دست گرفت.مسلسل با آب خنک می شد ومحفظه آبی به گنجایش دولیترداشت.درحمله سوم اکراد، او گفت مسلسل را به پشت بام مسجد،که هم خانه خدا هم بلند است بکشیم.باکمک دوستان درمحل فوق مستقرکردیم.من وتیمورآقا تفنگ های خودرا به دیگران داده،خدمه مسلسل شدیم.موقع حمله  بعد ازمدتی مسلسل مختل شد وخوب تیراندازی نمی کرد.آقابختیار به من گفت زود بروپایین دوسه عدد پیاز را نصف کرده بالا بینداز.من اینکار را کردم،پیاز ها را دورلوله مسلسل مالید ودرست شد.آقای سعادت می گوید: آقای عبدالله فرخزاد نیز در گفتگوهای مکررضمن بیان خاطره ای همین ماجرا را تایید می کرد.آقای(یکه)عبدالله که ریش سفید وازاشخاص معروف فرخزاد بود،تعریف می کرد:باآقابختیار دوست بودیم.مشکل بزرگی پیدا کرده بودم.یک نفر را کشته،جنازه اش را جلو (یا داخل حیاط) خانه ام انداخته بودند.به اتهام  قتل او،به پاسگاه احضار می شدم .آقابختیار که ازبیگم قلعه به بازارمحمدیار می رفت،سرراهش به خانه ام آمد،ضمن صرف صبحانه مشکل پیش آمده را اظهار کرده،کمک خواستم. مشخصات مقتول واینکه همه می دانند که دزد است را گفتم،گفت در اظهاراتت، همین را بگو، وهم اینکه هرکسی ممکن است یک دزد را کشته باشد.منهم همین رادرپاسگاه اظهارکردم وگفتم من نکشته ام.تحقیقات محلی کردند،باشهادت مردم به دزد بودن ایشان واینکه غیرازدزدی کار و پیشه ای ندارد،رهاشدم،نجاتم ازگرفتاری فوق را مدیون راهنمایی او هستم.آقای سعادت ازآقای الهوردی خان حیدری بیگم قلعه هم نقل می کند که درخرید مسلسل من،آقایان علی عسگرخان،خسروخان و سفر خان  شمس الدینی،آقابختیار،آقای یکه عبدالله وعزیزآقا شریک بودیم.دو نفرهم ازآدیگوزل ها  بودند که پس کشیدند.علی عسگرخان جمع کردن پولها وانجام معامله را بعهده گرفته سهم بیشتری پرداخت وازپرداخت بیشتر آقابختیار وآقاعبدالله هم ناراحت بود.آقای حیدری ضمن تمجید از آقابختیار،می گوید من درجریان پیگیری امر اعطای نشان ویژه برای او توسط امیرخان بالستان،ژاندارمی که خود صاحب بالاترین مدال افتخاربود،بودم.آقای سعادت استنباط می کند مسلسلی که در جنگ با بارزانیها دردست بختیار بود،مسلسل دیگری بوده است که آبی نبوده است.

آقای میرهاشم طاهری می گفته است:مسلسلی که درجنگ خان طاووس بکار رفت،همانی بود که آقابختیارازبیگم قلعه آورده بود.مسلسل تحویلی دولت یکی دیگر بود که مدتی درکهریزه نگه داشته شدوبرگردانده شد.

اکراد درگفتگویی دراطراف محمد شاه،حین برداشت محصول گندم،درکنارکمباین،دررابطه با مسلسل مذکوربحث کرده، می گفته اند.مسلسل را صوفی صالح،همانی که اعدام شد،ازدستبرد به کاروان شترهای مراغه ایها که در حمل وسایل ارتش روس مستقر دربندرحیدرآباد درزمان جنگ جهانی دوم کار می کردند،بدست آورده بود.نظردیگری مبنی برکشتن نظامی روس توسط صوفی صالح وتصاحب اسلحه مسلسل او را تایید نمی کردند.درموردچگونگی دستیابی اهالی بیگم قلعه هم می گفتند آقای علی عسگرخان باصوفی طرح دوستی ریخته وراضی به فروشش به آنها کرده ویک سهم هم خودش شریک می شود. آقای علی عسگرخان هم ازطریق آقای حمزه سوارازوجود مسلسل مطلع شده بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 2:45 PM  توسط دکتر داود ملکی  |